عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
410
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
طلاق دادى ، تا رسول خدا بخواستى ، پس بىانقضاء عدّت او را خواستى ، و هر زن كه صحبت رسول كراهيت داشتى ، بر رسول واجب بودى كه وى را طلاق دادى . اين همه خصائص رسول خدا بود در نكاح ، و كس را با وى در آن خصائص مشاركت نيست . قوله : مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ - پارسى آنست كه دوان دوان ، و سه ان سه ان ، و چهاران چهاران ، و عرب ثناى گويند تا بعشار ، و اين لغت تميم است ؛ و آنچه تنوين در آن نيست دو علامت راست : يكى آنكه نكرت است و الف و لام در آن نه ، ديگر آنكه معدولست از جهت خويش كه اصل آن اثنين است و ثلاثة و اربعة . ذلِكَ أَدْنى أَلَّا تَعُولُوا - لا تعولوا را دو معنى است : يكى لا تجوروا ، معنى « عول » زيادتست ، و مسألهء عول در سهام فرائض از آنست ، و ديگر معنى لا تمونوا است . ميگويد اگر يك زن بر زنى كنيد نزديكتر بود با آنكه گران مؤنث نبيد « 1 » ، و منه قوله ( ص ) : « ابدأ به من تعول » يعنى به من تمون ، و نام عيال ازين است از بهر آنكه عيال مؤنت مردانند ، يقال عال الرّجل و اعال ، و فلان معيل يعنى ذو عيال ؛ و در اصل « عيال » نام است آن كسى را كه داشت وى را كس نبود بپاى . و فى الخبر كلكم عيال اللَّه ، و أحبكم الى اللَّه احبكم الى عياله . آن روز كه اين آيت فرو آمد قيس حارث بر مصطفى ( ص ) آمد ، گفت : يا رسول اللَّه هشت آزاد زن در حبالت و نكاح مناند چه فرمايى ؟ رسول خدا ( ص ) گفت : از ايشان چهار با خود ميدار و باقى دست از ايشان بدار . قيس به خانه باز شد هر آنچه نازاينده بود او را گفت : « ادبرى » ، و او را گسيل كرد ؛ و آنچه زاينده بود او را گفت : « اقبلى » ، و با خود ميداشت . وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً - صدقه و صداق كاوين است ، و نحلة و نحل عطيّه است ، و معنى هر دو لفظ بهم به گفتن آنست كه اين كاوين بخشيدهء اللَّه است ، و عطاء وى
--> ( 1 ) - نسخه : نباشيد . )